تبليغاتX
برای او ... تا او ...
به شوق روی تو زنده ام... خدا داند ...
کسی اینجا نیست؟

کسی اینجا نیست ؟

ببین چه گرد و خاکی روی مطالب نشسته ... جند وقته که کسی به اینجا سری نزده؟!

چه وبلاگ سوت و کوری شده ... انقدر مطلب ننوشتم ... از بس توی خودم ریختم ... یا نوشتم و پاره کردم ...

باید یه سرو سامونی به اینجا بدم ... لا اقلش اینه که برای خودم میشه یه دفتر خاطرات که بعدها اگر زنده بودم بشینم بخونمش و گریه کنم ... یا نه شایدم بخندم ...

بد فکری هم نیست ... اقلا حالا که دارم می نویسم یه چیزی بنویسم که یه موقع رهگذری ... عابری ... اتفاقی مسیرش اینورا افتاد ... بتونه یه آبی به سرو صورتش بزنه ... یه گلویی تازه کنه ... یه دلی از عزا در بیاره ... یه دعایی هم به جون من بکنه ...

!!!!!!!

می شنوین؟! ...

آخ!اینجا که کسی نیست!با کی دارم حرف می زنم؟!

ولی جای همه خالی...اینجا صدای اذان هم می آد ... چه خوب ...

جه اتاق خوبی داشتم و خبر نداشتم ... دیوار های مشکی ... با خط های سفید ...

می تونم خودم قرمز هم قاطیش کنم ... چی مییییشه! ... سیاه و سفید و قرمز ...

تازه هرجقدر دلم می خواد میخ به دیوار می کوبم و قاب عکسهام رو می زنم ... باید ضیط رو هم بیارم ... صدای پیانو پخش بشه ...و من باهاش شعر بخونم ... " ای شب از رویای تو رنگین شده ... "

فکرشو بکن ... چه کارهایی می تونم اینجا بکنم ... باید کم کم دست به کار بشم ...

چه نهانخانه دلی بشه اینجا ...

راستی ... اتاق من اتاق تو هم هست ... چقدر اتاق خدمونو دوست دارم ... میای با هم شمع روشن کنیم توی اتاقمون ؟ ...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 20:5  توسط مهراد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بگذارآن باشم که با تو در کوهسار گام بر می دارد
بگذارآن باشم که با تو در گلزار گل می چیند
بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گویی
بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او سخن می گویی
بگذار کسی باشم که در غم سوی او می آیی
بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی
بگذار کسی باشم ...که به او عشق میورزی

نوشته های پیشین
خرداد 1386
فروردین 1386
دی 1385
آبان 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
پیوندها
همکلاسی سیاسی من ...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM